الشيخ أبو الفتوح الرازي
209
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
درم . و والبى گفت از عبد اللَّه عبّاس : هزار دينار يا دوازده هزار درم ديت مردى مسلمان ( 1 ) . ابو حمزة الثّمالى گفت : هشت هزار دينار باشد ، و سدّى گفت : چهار هزار دينار باشد . و در بعضى كتب آمد كه : قنطار ضياع و عقار باشد ، و اصل كلمه [ 401 - پ ] از احكام است . و پل را از اين جا قنطره گويند كه محكم كرده باشند . قتاده گفت : مقنطره « مالى منضّد بر هم نهاده درهم بى جا رده ( 3 ) باشد . يمان گفت : در زمين نكنده ( 4 ) باشد . سدّى گفت : مضروب منقوش باشد . فرّاء گفت : مضعّفه باشد چنان كه قنطار سه هزار باشد و مقنطره نه هزار ، و على هذا الحساب . و ابو عبيده گفت : مفعّله من القنطار چنان كه ألف مؤلَّف . * ( مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ ) * ، از زر و سيم ، گفتهاند : زر را براى آن ذهب خوانند كه يذهب و لا يبقى ، و سيم را براى آن فضّه خوانند لأنّها تنفضّ اى تتفرّق . * ( وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ ) * ، « خيل » لفظ جنس است ، كالجنّ و الانس ، و الابل از ( 5 ) لفظ خود واحد ندارد و واحدش فرس باشد . و علما در معنى « مسوّمه » خلاف كردند . مجاهد گفت و سعيد جبير و ربيع كه : چرنده باشد ، و عطيّه از عبد اللَّه عبّاس هم اين گفت ، و حسن بصرى گفت : در مرغزار گردد ، يقال : سامت الخيل تسوم و اسمتها انا و سوّمتها تسويما فهى مسوّمة ، قال اللَّه تعالى : فِيه تُسِيمُونَ ( 6 ) ، و قال الاخطل : مثل ابن بزعة او كاخر مثله اولى لك ابن مسيمة الأجمال . يعنى ، راعية الابل .
--> ( 1 ) . مب ، مر بود . ( 2 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : مقنطر ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 3 ) . مج : بجا آورده ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بجارده . ( 4 ) . اساس كه نو نويس است ، مر : فكنده ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 5 ) . اساس ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اين ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد . ( 6 ) . سوره نحل ( 16 ) آيه 10 .